finalpic 20.gif

 

نامه ای به باران

عادت کرده ام ...

به کابوس تنهایی خو گرفته ام ...

انگار از کودکی چتر سیاهش را بر قامت لحظه هایم آویختـه

و هر روز سایه ی رنگ مرده خوشحالیم را با سکوت تولدم خط میزند

تنهایی !!! و من چقدر با این واژه مانوسم

تکرار و تکرار و تکرار ...

خوب فهمیده ام که همه تاریکیها ابدیست ...

میخواهم امروز تنهاییم را با خلوت قلبم قسمت کنم 

میخواهـم تنهاییم را به داوری ایام  رفته بر باد زندگی ام بنشانم 

می دانم که در این بازی تکراری برنده نیستم ...

خوب دانسته ام که زمانه نیرنگـهای توانایی دارد