ساحل گفت:
پیراهنی دارم از شن و ماسه
و گردنبندی از صدف و گوش ماهی
دلم میخواهد هر روز صبح
با نگاه خورشید آغاز شوم و با غروب خورشید به خواب روم
من نمی خواهم
کاغذی باشم برای دریا
تا هر وقت که دلش خواست
احساسش را با شن و ماسه روی آن بنویسد....
اما... همیشه در کنار دریا می مانم
و دوست دارم که
امواج دریا باز هم در آغوش من آرام بگیرند...