اشکی نیستم که ببینی..صدا نیستم که بشنوی..من همان  سکوتم ... "

 

خالی ام ! خالی از آواز ، خالی از جرأت پرواز

ای غزل ترین ترانه ! من رو از ازل بیاغاز

من رو پر کن از ستاره ، از یه فریاد دوباره

از یه آهنگ قدیمی که خریداری نداره

من رو پر کن از پرستو ، از شب نگاه آهو

از تو خاکستر دریا ، زنده شو ! ترانه بانو !

با تو بادبادک رؤیا، توی پنجه های باده

بی تو حتی یه چراغم، از سر کوچه زیاده

ترانه ی سکوتم رو تنها تو می شنوی عزیز !

عطر زلال تنت رو رو تن لحظه هام بریز !

بگو از شب تا خروسخون فاصله چن تا ستاره س ؟

بگو کی لحظه ی ناب اون تولد دوباره س؟

بگو تا سفره ی هف سین چن تا یخبندون سرده ؟

بگو چشمای ترانه چن تا بغض رو گریه کرده ؟

بگو با منی که نبض روزگار رو دس بگیرم

بگو تا از این زمونه خنده هام رو پس بگیرم

بگو هستی که بمونم ، پشت زندگی نمیرم

تو که قصه تو قصه نباشی ،‌ از تموم قصه سیرم

ترانه ی سکوتم رو تنها تو می شنوی عزیز!

عطر زلال تنت رو رو تن لحظه هام بریز !