21easz7.jpg

 

پشیمانم ( باز آمدی امشب به یادم )

نگاهم کن مرا باران ببین چه خالی می بارم
نگاهم کن ببین چه ناشی وار از کرده پشیمانم
نگاهم سوخت ازشکل امیدش خیانت بود که من را می آموخت
حال خائن شعرم که پایش در غل و زنجیر خاطره گیر است
یه مرد افتاده در زندان تنهایی، چشم به ابر فاجعه دوخته و نمی دانی چه دلگیر است
نگاهش کن سایه ام را که از سرما می لرزد
نگاهش کن ببین در دوری نور، قد علم کرده از شب نمی ترسد
نگاهش کن ببین دل را که با خوناب می جوشد
نگاهش کن حضورش را که آن صورت خندان از درون هر لحظه می پوسد
به وقت آن نگاه نه شکل یک گل باش، نه یک آسمان اشک باش، نه خاطره هدیه کن من را
به وقت آن نگاه از پشت شیشه ی تکرار تنهایی، برای شادی ام مرا فرصت بده شب را !!!
خودم تا صبح می گریم، با دل نگاهت می کنم تا گل کنی از خاک من غم را !!!